هوالمحبوب
پنجشنبه و جمعه تا ساعت یازده خوابیدم، چون روز قبلش تا دو بیدار بودم، یه لذتی داره شب نخوابیدن و تا لنگ ظهر خواب بودن که ماه ها بود ازش محروم بودم. برنامه ریزی و روی یک روال طبیعی جلو رفتن
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 17:22
هوالمحبوب
زیباترین لحظه های زندگی، در کنار شما شکل گرفته، شماها نعمت هایی هستین که نمیشه شکر داشتن تون رو درست و حسابی به جا آورد، خنده هاتون شیرینی زندگیه، دلبری هاتون، دردسرهاتون، خرابکاری هاتون،
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 17:22
هوالمحبوب
دارم تلاش میکنم که حال خودم و رو خوب بکنم، راحتتر حرف میزنم، راحتتر
اعتراف میکنم و سعی نمیکنم حس واقعیم رو پنهون کنم، اینجوری عذاب کمتری میکشم.
حالم خوبه چون رابطهام با خدا هم
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
هوالمحبوب
گاهی و با تمام وجود خسته می شوم از دویدن و نرسیدن، از تلاش کردن و نتیجه نگرفتن، از بی محبتی دیدن و خرج هیچ و پوچ شدن، گاهی دلم خالی می شود، خالی از عشق، خالی از شور زندگی، خالی از انگیزه. ا
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
هوالمحبوب
امروز چهل و چهار ساله شد. هنوزم یه رگه هایی از عشق و عاشقی بین شون هست، هنوزم آقاجون به مامان میگه دوستت دارم، هنوزم عاشق اینه که مامان خودش رو براش قشنگ کنه. رابطه شون پیچ و خم زیاد داشته
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31
هوالمحبوب
صبح سردی بود، از آن صبحهایی که به قول قدیمیها استخوان میترکاند، نشستهبودیم
روی صندلیهای چهار نفرهی کوپهی آخر قطار. سیستم گرمایش قطار مثل همیشه خراب
بود. سگ لرزه میزدیم و سعی داش
برچسب: نویسنده: هستی اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 13:31